تبليغاتX
زیر پوست دانشگاه

زير پوست دانشگاه - اعتیاد به چت

سه شنبه چهارم مهر 1385

اعتیاد به چت

 

طوطیان شکر شکن شیرین سخن چنین روایت کرده اند که:

در زمانهای بسیار دوردر سرزمینی دور دست تر پادشاهی عدالت کستر می زیست که بسیار علاقه به پیشرفتهای زمان خویش داشت و دوست داشت به قول قدیمی ها آپ دیت باشد با علم روزگار خویش پیش رود.

از قضای روزگار روزی از روزها توریستی در حال گذر از آن سرزمین بود و پادشاه از ریخت و قیافه درهم و موهای پریشان آن جناب بسیار به وجد آمد و آن جناب را به مهمانی شام خویش دعوت بکرد و در مهمانی شام چیزی بسیار عجیب و غریب از وی بدید که قدمای زمان آن را لپ تاب همی خواندند و این بخاطر تاب و انحنایی بود که این وسیله غریب هنگام استفاده شخص به وی می داد و شاه را بسیار عجب آمد.

پس از آن مستر خواست تا روش کار با آن دستگاه عجیب را به وی یاد دهد و مستر خارجی در چشم بر هم زدنی به دنیای بزرگ اینترنت یا همان اونترنت وصل گردید البته چون در این سرزمین آثاری از تلفن نبود مستر از گوشی موبایل خویش برای این کار بهره فراوان برد و در مقابل چشمان از حدقه در آمده شاه آن مملکت شیطونکی زرد را به رقص وا داشت تا وارد اتاقی بسیار زیبا شود و در صحبت را با افرادی در دور دست باز کرد و شاه داستان ما این علم بسیار زیبا را به خاطر دلربایی بیش از حدش چِت نامید چون با اولین دیدن آن چِت کرده بود.

فردای آن روز چِت را ملی اعلام کرد و با فراهم آوردن بستر های مخابراتی و دیتا امکانات لازم را برای جوانان سرزمین خویش فراهم ساخت تا جوانان به قول خودش به روز باشند پس جوانان سرزمین دور در چشم بر هم زدنی هجمه ای آوردند به طرف این تکنولوژی جدید که به زودی این علم همه گیر گشت و هر کس در هر خانه ای این زرد انبوه را به رقص وا می داشت و از خواب بیدار می کرد تا آرامش قلبی خویش را با چِت کردن باز یابد بی خبر از اینکه آن مستر جاسوسی از سرزمین همسایه بود برای تسخیر دل و روح جوانان آن مملکت که هنوز روش درست استفاده صحیح آنرا بلد نبودند و آسان در دام اعتیادی بسایر هولناک انداخت.

جوانان آن سرزمین از آن پس فقط مشغول hi و bye کردن و فرستادن برای همدیگر می کردند تا کمبود دختر درآن سرزمین را با پیدا کردن دخترهایی از سرزمینهای دور جبران کنند روز و شب در تلاش بودند که زوجی مناسب برای خود پیدا کنند و شب و روز تلاش روزافزون می کردند و دوستان خوابیده و بیدار فراوانی پیدا می کردند حتی بعضی تازه کارها ساعتها با Yahoo helper چت کرده و عشق فراوان خویش را به وی ابراز می کردند و در اتاقهای سرد و تاریک بدنبال همدمی می گشتند تا بلاخره کسی پاسخی برای سلام آنها داشته باشد و بعد از سلام زود پسر خاله شوند و همان در دم با شنیدن اینکه او f است پیشنهادی از ته قلب به او بدهند که عاشق چشمان ندیده او هستند و از این حرفها و قرار تو خیابون فلان و بهمان و شماره موبایل و این چیزها در آخر هم با خنده ای ملیح از طرف مقابل ضد حالی اساسی خورده و سه روز دپرس می گردیدند و یا اوضاع از این هم بدتر بود و به سر قرار که می رسیدند به جای f پر ناز و کرشمه با m ای خفن روبرو می گشتند که مایه ی تلکه و ... را فراهم آورده و به ضرب زور ایشان را تهی از پول و مال دنیا می کرد

آن پادشاه با دیدن این اوضاع اسف بار و فنا شدن جوانان و از دست رفتن آنان درصدد ایجاد راهکاری عظیم و بزرگ بر آمد تا جوانان را از این اعتیاد خانمانسوز و پدر درآر رهایی دهد و در دم چراغ ادیسونی زیبا در ذهن مبارک شروع به چشمک زدن کرد که آهان اینترنت ملی را راه بیندازد تا جوانان سرزمین دور اگر چِت می کنند با سرزمین مجاور چِت نکرده و همین جا عقده های خویش را خالی گردانند پس وزرا و مشاوران خویش را فرا خواند و مطرح ساخت که موافقت کردن و به سراغ خزانه رفتند تا پولی بردارند و شروع به کاری عظیم شدند ولی دریغ از سکه ای و درهمی که هم صرف مخارج خرید کامپیوتر و سیستم دیتا گردیده بود و پولی نبود و باید تا روزگاران روز منتظر میبودند تا پولی باشد تا رهایی جوانان آن سرزمین را سبب شود پس ما هم امیدواریم که آن سرزمین روزی از این اعتیاد رهایی یابد

...

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   •