تبليغاتX
زیر پوست دانشگاه

زير پوست دانشگاه - شما با چه كسي ازدواج خواهيد كرد

سه شنبه یکم فروردین 1385

شما با چه كسي ازدواج خواهيد كرد

شما با چه كسي ازدواج خواهيد كرد
قشر مرفه اصيل: بابا و مامان دختري را براي شما در نظر مي‌گيرند. پدرتان کلي پز مال و منالش را ميدهد و آنها هم دخترشان را به شما مي‌دهند و شما ازدواج مي‌کنيد. چون صبح تا شب براي پول درآوردن وردست پدرتان توي حجره بازار سگ‌دو ميزنيد و دختر خانم هم خيلي سنتي است و سکس را گناه ميداند، شما حتي لباس زير او را هم نمي‌بينيد! خانم جان هميشه پاي چرخ خياطي و روضه ابوالفضل است و وقت اين کارها را ندارد! البته مهم نيست! شما در دوران مجردي حسابي خانم بازي کرده ايد و حسرت به دل نيستيد!

قشر مرفه تازه مرفه شده: دوست دخترتان را به خانه مي آوريد. پدرتان که دکتر است او را کاملا معاينه مي‌کند تا از سلامت او مطمئن شود. بعد به اتاق خالي مي‌رويد. مامانتان برايتان معجون مي‌آورد. شما کارتان را شروع مي‌کنيد که بابا جان وارد مي‌شود و شما را با خودش پايين مي‌برد. معلم خصوصي پيانوي شما آمده!!!!!

روحاني: شما يک زن مي‌گيريد که اسمش مادر بچه‌هاست. کارش هم تربيت فرزند است. سالي يکبار در 17 رجب با وي سکس خواهيد داشت که نتيجه اش بچه است. براي 364 روز بقيه سال هم هر روز يکي را صيغه مي‌کنيد و لذت مي‌بريد!

بسيجي: شما عده اي دوست مثل خودتان داريد. آنها هم مثل شما خواهر دارند. شما خواهرهاي همديگر را مي‌گاييد. براي همين از پايگاه و بسيج دل نخواهيد کند! سرانجام با يکي از همانها ازدواج خواهيد کرد!

اهل مطالعه و عينک(کرم کتاب): سر اينکه ابتدا مرغ بود يا تخم مرغ بحث مي‌کنيد. يا قانع مي‌کنيد و يا قانع مي‌شويد يا به اين نتيجه ميرسيد كه اول از همه شترمرغ بوده. در هر دو حال حوصله اين کارها را نداريد بجاي سکس کتابي از فردريک نيچه خواهيد خواند!

مومن و خداجو: ظهر که از سر کار بر مي‌گرديد خانم رفته ختم انعام و سرشب بر مي‌گردد. سرشب هم شما ميرويد دعاي ندبه و آخر شب برمي‌گرديد. خيلي دلتان مي‌خواهد کاري کنيد. دل حاج خانم هم غنج مي‌رود! اما چون نماز صبح را با تن جنب نمي‌شود خواند، تا صبح از زور سوزش کون به خودتان مي‌پيچيد!

خانوم باز بي‌عرضه: شما يك جوان تقريباً خوش تيپ هستيد. با چند نفر از دوستانتان يك فروند گوشت بلند كرده و به خانه مي‌آوريد. در خانه شما آخر از همه براي انجام عمليات به اتاق خانوم تشريف مي‌بريد. اما از شانس خوشگل شما در همان لحظه كه شما مشغول به كار هستيد توسط همسايه‌تان فروخته مي‌شويد و برادران بسيج به منزل شما مي‌ريزند و شما و خانوم و بقيه را بازداشت مي‌كنند. در دادگاه خانوم اظهار مي‌دارد كه شما به زور به او تجاوز كرده‌ايد و چون در جمع حاضر شما از دوستانتان احمق تر و بي دست و پا تر هستيد خانوم را به عقد دائم شما با مهريه يك دست و يك پايتان در مي آورند و به سلامتي راهي خانه بخت مي‌شويد و همان دوستانتان در مراسم ازدواج شما تا نيمه شب به رقص و پايكوبي خواهند پرداخت و به شما بابت اين ازدواج تبريك مي‌گويند

خانوم باز با مرام: يك شب كه خسته از كار روزانه راهي منزل مي‌شويد در راه سرنعل اسبی به يك خانوم بر مي‌خوريد كه منتظر مشتري كنار خيابان ايستاده است. با يك ترمز خانوم سوار ماشين شما مي‌شود و وقتي مقصدش را مي‌پرسيد مي‌گويد هر جا كه تو مي‌ري. شب را با هم در خانه شما سر مي‌كنيد و صبح احساس مي‌كنيد كه گناه بزرگي مرتكب شده‌ايد. خانوم هم شروع مي كند به گريه و زاري كه از روي اجبار و فقر به اين كار روي آورده و از اين كار متنفر است و آرزو دارد كه هر چه زودتر مرگش فرا رسد تا از اين زندگي نكبت بار خلاص شود. شما كه دلتان براي او سوخته به او پيشنهاد ازدواج مي‌دهيد و بعد از ريختن يك سطل آب پاكي بر روي سر خانوم با او ازدواج مي‌كنيد و خوشبخت تر از خيلي‌هاي ديگر كه ادعاي پاكي و نجابت دارند با هم زندگي مي‌كنيد

جوان امروزي شبه شهرستاني(جوان امروزی با تفکر اصیل ایرانی): يک دوست دختر ايده‌ال پيدا مي کنيد که همه چيزش تمام است. خوشگل و مؤدب و مهربان است. با هم لحظات قشنگي خواهيد داشت و احساس مي‌کنيد در ابرها هستيد. با هم سکسي خواهيد داشت که همش بوسه و نوازش است! اما چون خيلي خيلي خيلي احمق هستيد ننگ مي‌دانيد با دوست دخترتان ازدواج کنيد. بنابراين سراغ يک دختر ديگر مي‌رويد و در واقع دوست دختر يکي ديگر را مي‌گيريد!!!!!! خانم هم خشتک شما را روي سرتان مي‌کشد و براي هر بار سكس از شما طلب كادويي گرانبها همسنگ پول خون پدرش خواهد كرد اما هر کس از شما پرسيد ميگوييد : الحمد لله! راضيم!


چت باز و اينترنت باز: از شناسه کاربري ياهو يکي خوشتان مي‌آيد. با هم چت مي‌کنيد. صدا را هم باز مي‌کنيد و صداي همديگر را مي‌شنويد. با وب کم قيافه ناز همديگر را مي‌بينيد. براي همدگير کارت الکترونيکي مي‌فرستيد. با صدا و تصوير سکس چت خواهيد داشت!! حسابي عشقتان عميق شده است و براي هم لاو مي‌تركانيد. در يک روز تعطيل که خطوط اينترنت کند شده است شما احساس مي‌کنيد که قلبهايتان از هم فاصله مي‌گيرد. بنابراين همديگر را ايگنور مي‌کنيد!!!! تمام اين اتفاقات در عرض 3 روز مي‌افتد!

من: هنوز اتفاق خاصي نيافتاده اما خوب الحمد لله! راضيم!!!!!!

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 6:30 |  لینک ثابت   •