تبليغاتX
زیر پوست دانشگاه

زير پوست دانشگاه - يادواره مهندسي

جمعه نهم تیر 1385

يادواره مهندسي

يادواره مهندسي

بسي رنج بردم در اين سال سي *** كه مدرك بگيرم زبد شانسي

نشد، دادم از كف همه زندگي *** نهادم به سر افسر بندگي

نبودم اوائل چنين ناتوان *** ببودم به سر موي و بودم جوان

نه تن خسته و ناتوان بودمي *** نه اينگونه نامهربان بودمي

نه اهريمني طينتي داشتم *** نه بر خوي بد عادتي داشتم

كنون بشنويد اينكه بيچاره من *** چنان گشته‌ام اينچنين اهرمن

بود شرح احوال من بس دراز *** ولي قطره آن گويم از بحر، باز

به هوش و خرد شهره بودم به شهر *** نبودي چو من درسخواني به دهر

به كنكور در رزم كنكوريان *** زدم تستها را يكي در ميان

به كف آمدم رتبه‌اي زير صد *** نيارد چو من رتبه كس تا ابد

خيالم كه ديگر مهندس شدم *** نبودم خبر زينكه مفلس شدم

به خود وعده‌اي نيك دادم همي *** كه چون در خط درس افتادمي

بيابم اگر صد هزاران كتاب *** زنم از خوراك و ميرم ز خواب

چنانش بخوانم به روزانه شب *** كه خود گردم از كار خود در عجب

وليكن چو پايم بدينجا رسيد *** نبيند دو چشمت كه چشمم چه ديد

به هنگامه ثبت نامم دمار *** برآمد به يك روزه هفتاد بار

به «آموزش»اش چون گذارم فتاد *** رخ سرخ من رو به زردي نهاد

چو دادندمي صد هزاران ورق *** به رخساره زردم آمد عرق

چنان بي كس و خسته ماندم به صف *** كه رست از كف كفش مخلص علف

پس از آن چو ديگر به صف ماندگان *** به يك نمره گشتم من از بنديان

بماند، پس نمره‌اي گم شدم *** جدا از خود و شهر و مردم شدم

به خود گفتم اين زندگي بهتر است *** ره دانشم راه پر گوهر است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام *** كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

به من چه كه ديگر كسان چون كنند *** به من چه، چه در كار گردون كنند

به من چه فلاني دل آزرده است *** به من چه خر مش رجب مرده است

گذشتم از آن فكر پيشينه‌ام *** كه من ديگر آن شخص پيشين نه ام

كه دانش چراغ ره آدم است *** كليد در گنج اين عالم است

چو فرصت غنيمت شمارم كنون *** مرا علم و دانش شود رهنمون

پس از آن به مكتب نهادم چو پا *** ز يك درب چوبي بسي بي صدا

به رزم اندر آمد يكي اوستاد *** بگفتا شكاري به دام اوفتاد

بچرخيد و گرديد و غريد و گفت *** در اين پهنه يكدم نشايد كه خفت

كه من دكترا از فلان كشورم *** يل سر سپاه فلان كشورم

كنون گفته باشم به آغاز درس *** ز كس گر نترسي، ز مخلص بترس

بگفتم كه درست بسي ساده است *** كدامين خر ز درست افتاده است؟

بگفتا كه درسم بسي مشكل است *** خيالات تو اي جوان باطل است

چنانت بكوبم به گرز گران *** كه پولاد كوبند آهنگران

پس از آن سخنها و آن سرگذشت *** دوماهي چو از آن سخن‌ها گذشت

رياضي يكم نمره بر شيشه زد *** هزاران غمم تيشه بر ريشه زد

علومي چو بر بنده لشكر كشيد *** سپاه معارف به دادم رسيد

يكي بيست بگرفتم از ريشه‌ها *** نشد كارگر زخم آن تيشه‌ها

پس از آن معارف ز من قهر كرد *** دهانم ز تلخي چنان زهر كرد

به تالار و در گرمي ماه تير *** بيامد ز در اوستادي چو شير

بگفتا كه در رزم نام آوران *** بدان،‌ خوان اول بود امتحان

فراهم شد از جمع ما لشگري *** يكي پهلوان‌تر از آن ديگري

اتودها كشيده همه از نيام *** كه بايد نمودن به دشمن قيام

چو آمد فرود آن يل از پشت زين *** ببست افسار رخش خود بر زمين

كشيد از نيامش سوالات را *** بگفتا كه حل كن محالات را

سپه را به يك غرش آرام كرد *** يلان را چنان اسب خود رام كرد

بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! *** كدامين كس از درسم افتاده است؟!

كنون گر تواني برو بچه‌جان *** به فني زبندم تو خود را رهان

نشستم چنان سنگ بر صندلي *** به خود گفتمي اينكه ول معطلي

برو فكر ديگر بكن اين جوان *** مگر ترم ديگر شوي پهلوان

شدم بر خر نحس شيطان سوار *** دو صد حيله را چون نمودم قطار

به يك روزه صدها گواهي بكف *** به ظاهر پريشان و در دل شعف

بگفتم كه من موقع امتحان *** ببودم به بستر بسي ناتوان

كه رحمي كن اي پهلوان رهنما *** بيا بر من اكنون تو راهي نما

كنون تا نيفتم به حال نزار *** برونم كش از پهنه كارزار

دو ترمي در اين نابرابر نبرد *** دگر از چه آرم سرت را به درد

هزاران كلك را زدم بيش و كم *** كه شايد برون آيم از پنچ و خم

رهي پرفراز و خم اندر خم است *** در اين ره هزاران چو من رستم است

يكيشان به رخش و يكي مرده رخش *** يكي با درفش و يكي بي درفش

هر اينك در انديشه كارزار *** مگر آخر آيد غم روزگار

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 6:0 |  لینک ثابت   •