تبليغاتX
زیر پوست دانشگاه

زير پوست دانشگاه - اندر پیدایش دانشجوی دانشگاه آزاد

چهارشنبه نهم فروردین 1385

اندر پیدایش دانشجوی دانشگاه آزاد

اندر پیدایش دانشجوی دانشگاه آزاد
مايه‌دار زاده‌اي ديپلم همي بگرفتي و پيش پدر باز آمدي، پدر او را بپرسيد که: يا پسر! در ديپلم چه مايه معدل حاصل آورده‌اي؟

گفتا: يا دَدي 3.25.

گفت: بيل تواني زدن؟

گفتا: ني.

گفت: کوپن تواني فروختن؟

گفتا: ني، حتي کون نیز نتوانم دادن.

پس پدر همي انگشت به کون بماند و بسيار بگريست و بگفت: کسي چون تو را که هيچ کار نتواني و نداني جز خودکُسي (منظور جلق) و اُتو، دخول دانشگاه آزاد ببايد و بس!

فردا روزي پسر به نصيحت پدر در خانه‌اي دو اشکوبه و کلنگي داخل شدي و داستان باز گفتي و سپس بگفت: مرا هيچ از حساب و هندسه دانش نباشد و ليک مخ زدن خوب دانستي و پدرشهريه نقد بپرداختي.

پس مرد، بوریحان را به تخم چپ و بوعلي را به تخم راست حواله کرد و پسر را در طب همي جا بداد. پسر هر سال شهريه نقد بپرداخت و چنان در طب سرآمد گشت که از مريدانش نقل است پس از کسب مدرک و آغازطبابت، مرده را زنده مي‌کرد. (در بعضي نسخ اين جمله به اين صورت آمده: پس از کسب مدرک و آغاز طبابت، مرده و زنده را مي‌کرد!). يکبار در کنار دريا مي‌رفت. امّتي را بديد تمام مرده و کون به آسمان چرخانده. يکي از ايشان را گفت: اي مرده! زنده شو مرده نافرماني کرد. پس دست بر دامنش زد و گفتا: خواهش مي‌کنم زنده شو، و تا زنده نشوي نروم به ناگاه آن مرده را روح در بدن بيامد و فرياد بر آورد: «کس‌کش! ميذاري آفتاب بگيريم يا پاشم دهنت رو بگام؟» و همانا مقصود آن مرده آفتاب وجود شيخ بوده، لا شکُ و لا ترديد. حفظه الله

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 6:0 |  لینک ثابت   •